بخش ۲۷ - فی التنبیه
نه هر تاجداری بود شهریارخروسان بسی دیده ام تاجدار
نه هر خسروی صاحب افسر استنه هر چیز شیرین شود شکر است
نه هر کس بود زابلی رستم استنه هر کس که طائی بود حاتم است
نه مرد است دارای ریش وذکرکه هستند دارا بز و نره خر
هر آئینه سازی نه اسکندر استسزاوار هر سر کجا افسر است
نه هر کس که مه طلعت ومشک مواستتوان گفت دلبر که گویند اوست
که باچیز دیگر بود دلبریبود شیوه او به دست پری
نه هر جنگجوئی است پور پشنگنه پور پشنگ است هر کس به جنگ
نه اندر قرن هر که بد شد اویسنه هر عامری را توان گفت قیس
نه هرکس که خوانند اورا بزرگتوان میش را گیرد از چنگ گرگ
بزرگی سزاوار یزدان بودکه بود و وجود همه ز آن بود