بخش ۲۲ - نکته
گر رمد چشمت ندارد در عددعشق را با دوست بینی متحد
دوست با عشق ار چه دانی شدیکیبشنو از من تا بگویم اندکی
یعنی ار جز دوست داری در ضمیرنیستی ازعشق در عالم خبیر
ای خوش آن عاشق که جز جانان دگردر ضمیرش کس نگردد جلوه گر
هر چه بیند دوست را بیند در اوهر چه گوید زونماید گفتگو
چشم او بر خم نباشد یا سبومی بود از این وآن مقصود او
وحدت آرددم از کثرت کم زندپشت پا بر هر چه درعالم زند
مرحبا ای عشق جانان مرحبامرحبا ای راحت جان مرحبا
ای تو در هر روز و هر شب یار منای ز توآسان همه دشوار من
از بر من جا به دیگر جا مگیرسایه خویش از سر من وامگیر