بخش ۳۷ - در صیدشدن فاخته
به مظلوم ظلمی که ظالم کندکجا خودبردجان وسالم کند
چو بلبل هلاک ازغم یار گشتببین تا که بر فاخته چون گذشت
به ناگاه صیادی آمد به باغزهرسو پی صیدی اندر سراغ
بیفتاد چشمش چو برفاختهکه بر سرو بنشسته خود ساخته
کمین کرد و او را بشد روبروبینداخت از دور تیری بر او
چو آن تیر آمد برفاختهسپر شد به پیشش سرفاخته
نگون گشت ناگه ز بالای سروبیفتاد و جان داد بر پای سرو
ببین فاخته ز آه بلبل چه دیدز بس آتشین آه از دل کشید
ز آه دلخسته باید حذرکه بر آسمان می رساند شرر
کس از راه دل آتش افروزدادل سنگ خارا از او سوزدا
به در می رود تیر آه از فلکچون سوزن که بیرون رود از قدک