گنج

بخش ۳۵ - هلاک شدن بلبل از رفتن گل

۱۱ بیت
چوگل رفت از صحن گلشن بروندل بلبل از درد شد غرق خون
چنان ازجگر آه وافغان کشیدکه گفتی اجل ازتنش جان کشید
همی خارکن خوان شد از هجر گلهمی اندر افغان شد از هجر گل
گهی پرزنانگشت بر گرد خارچو اوپاسبان بوددر کوی یار
گهی چون خم باده در جوش شدگه ازشدت درد بیهوش شد
چو بعد از زمانی بهوش آمد اوچو نی در فغان وخروش آمد او
چنان شورش انداخت اندر چمنکه یعقوب در کنج بیت الحزن
همی گفت خالی بود جای گلعمل آمد آخر تمنای گل
گل آخر به در رفت از دست منزد آتش بر این طالع پست من
ز بس کرد افغان ز سودای گلبیفتاد و جان داد در پای گل
بمیرد بلی عاشق از عشق دوستولی در بر دوست مردن نکوست