بخش ۳۴ - رفتن گل از باغ واندوه ریاحین
چو گل رفت از باغ گل های باغبه دلها نهادند چون لاله داغ
ز غم سنبل افتاد درپیچ وتاببرفت از رخش رنگ وازچشمش آب
بشد نرگس از دردبیمارتردر آزار بدشد در آزار تر
بنفشته به بر جامه نیلی نمودسیه چهر خود را ز سیلی نمود
گل آتشین اندر آتش نشستشد از دین برون و شدآتش پرست
سپر غم زغم خود بر سر نهادبه دهر انچه غم بود بر سر نهاد
گل مریم آبستن از درد شدگل زرد ازین غم رخش زرد شد
ز انده خزان شد همیشه بهارنگردد به اندوه وغم کس دچار
دو رویه دودستی همی زد به سرچو از رفتن گل بشدباخبر
بیفتاد سوری به سوز وگدازهمی نوحه گر شد به صورت حجاز
ز سوسن چه گویم که با ده زبانز غم عاجز آمد ز شرح وبیان