گنج

بخش ۳۲ - مناجات کردن گل

۱۱ بیت
ز بس گل ز بلبل بد اندوهناکطلب کرد حاجت ز یزدان پاک
به درگاه ایزد همی رو نمودطلب ارزوی دل از او نمود
همی گفت ای کردگار قدیرکه از حاجت بندگانی خبیر
تو دانی چه با جان من کرده اندنه خوارم همی درچمن کرده اند
مرا ز این گلستان نجاتی بدهبه آزادی من براتی بده
ترحم به حال من خسته کنز قیدگلستان مرا رسته کن
وسیع است ملک تو ای دادگرده ازگلشنم جا به جای دگر
به جای دیگر ساز آبشخورمچرا درچمن مانم وغم خورم
مرا از چمن یارب آواره کنبه درد دل خسته ام چاره کن
توای کردگار خبیر بصیرهم از فاخته داد من را بگیر
بکن تیری از غیب او را نصیباجب سؤلنا یا اله المجیب