بخش ۲۹ - پند دادن تاک گل را
بگفتا به گل تاک از روی مهرکه ای عنبرین بوی پاکیزه چهر
صحیح است فرمایشاتت تمامولی چند پندی شنو از غلام
سفر قطعه ای گشته است از سقرسقر هست یک نقطه بیش از سفر
براه سفر هر طرف رهزنی استبه هر گوشه در راه اهریمنی است
سفر زحمت و رنجها آورداگر چه ثمر گنجها آورد
خوش آن کس که درکنج عزلت خزیددل از گنج عزت ز همت برید
خطرهای بسیار دارد سفربباید نمودن حذر ازخطر
دگر اینکه بلبل بمیرد ز غمخدا نیست راضی به ظلم و ستم
خدا دیر گیر است وبس سخت گیرز هر نیک وبدعالم است و خبیر
کن اندیشه ای گل ز پروردگارمشوغافل از کیفر روزگار
بگوچون کنی این مکافات راکنی رو چه سان ازخود آفات را