بخش ۲۷ - استدعای تاک از گل برای بخشیدن جرم بلبل
به گل گفت تاک ای گل نازنینکه وام از تو بگرفته بو مشک چین
توگفتی که بیرون روم ازچمنچمن راچه باک ار ندارد چو من
ز روی تو نور گلستان بودچمن بی تو بدتر ز زندان بود
روی گر به در از گلستان مابرون رفت خواهد زتن جان ما
مرا آتش ای گل به خرمن مزنچو آتش زدی باز دامن مزن
ز بلبل مباش اینهمه تنگدلکه او خود پشیمان شده است وخجل
اگر جرم او را ببخشی به منببخشد تو را خالق ذوالمنن
گر ازالتفات توممنون شومبگویم که چون گردم وچون شوم
سرتاک از افلاک خواهد گذشتپر از تاک گردد همه کوه ودشت
کن آمرزش از حق طلب کاین نکوستکه بخشنده جرم ها ای دل اوست
به هر دم کنی گر هزاران گناهببخشد کشی از ندامت چو آه