بخش ۲۳ - گفتگوی تاک با گل
به گل گفت تاک ای گل تازه روکه شرمنده است از تو عنبر ز بو
چه رو داده است از چه ای در غضببفرما ز کار که ای در غضب
لباس غضب درتنت بهر چیستکسی کو تو را خشمگین کرده کیست
بگوتا سرش را زتن برکنمغلامی که داری به گلشن منم
تو امروز درنیکوئی شهره ایبه برج صفا خوشتر از زهره ای
بنفشه یکی از کنیزان توستچه گویم ز سوسن که نیز آن توست
گل سنبل از توست در پیچ و تابمگر عرض او را ندادی جواب
گل آتشین آتش افروز توستزآتش کنان شب و روز توست
به مسکینی افتاده نرگس از آنکه می خواست گردد تو را همعنان
ز رشک تو دارد به دل لاله داغتو را منکری نیست در راغ و باغ
تو سلطان گلهائی اندر چمناگر خدمتی هست فرما به من