گنج

بخش ۲۴ - جواب گل به تاک و شکایت از بلبل

۱۱ بیت
به تاک این چنین گفت گل در جوابکه ای از تو غمگین دلان کامیاب
مرا خشمگین کرده بلبل چنینچنین کرده بلبل مرا خشمگین
ندانی ز دستش دلم چون بودز دستش دل من پر از خون بود
ندیدم چو او درجهان بی ادبز رفتار وی ای عجب ای عجب
سخن های اوجمله چون و چراستز گفتار او بس تعجب مراست
بود جثه اش خورد وحرفش درشتمرا حرف های درشتش بکشت
چو دیوانگان چون کند گفتگوخود او می نداند چه می گوید او
عجب هرزه و یاوه گو گشته استنگردد کس اینسان که او گشته است
من از دست اوتنگدل گشته امبسی ز آتشش مشتعل گشته ام
بهل تا رود در پی کار خودکشد شرمساری ز کردار خود
کسی را ادب گر نکرد ام و اببهل تا کند روزگارش ادب