گنج

بخش ۲۰ - نصیحت کردن تاک به بلبل

۱۱ بیت
به بلبل نصیحت کنان گفت تاککه گشتم ز کار تو اندوهناک
صفای گلستان ما ازگل استگلستان ما را بها از گل است
گل امروز زیب گلستان بودگل ار نیست عیب گلستان بود
چرا فاخته زد چنین گول توچرا اندر این راه شد غول تو
بود فاخته از دل ودیده کورنمی باشد او را شعیری شعور
نمی بیند او سرو خود را به باغکه کو کو همی می زند در سراغ
تو گر عاشقی کور شو ازنظرتوگرعاشقی لال می باش و کر
تو گرعاشقی محو دیدار باشتوگر عاشقی نقش دیوار باش
ندانسته ای این که هر بی ادبرسد هر دم از درد جانش به لب
چرا بی ادب باشی و یاوه گوفضولی نمائی چرا پیش او
توکردی به گل از چه چون وچراکنون من چه گویم در این ماجرا