بخش ۱۴ - توصیف کردن فاخته از سرو پیش بلبل
اگر دلبری هست سرومن استکه با من شب وروز در گلشن است
ندارد به جز من نظر سوی کسنمی گردد از من جدا یک نفس
شب وروز بنشسته در پیش منبود سال ومه مرهم ریش من
به یک جا گرفته است جا از وقارنگردد خزان چون رودنوبهار
نه بیرون رودگه ز گلزارهانه گاهی رود سوی بازارها
چه فصل خزان وچه فصل بهارگرفته است درصحن گلشن قرار
نرفته است گاهی ز گلشن بروندلم رانکرده است یک لحظه خون
وفاداری ار هست سرو است وبسبه وصلش نداردکسی دسترس
چو گل دلبری بی وفا نیست اواگر منکری دارداوکیست گو
مه وسال سرسبز وخرم بودکه از اودلم خالی ازغم بود
جهان تا بود خرم وشاد بادز قید غم دهر آزاد باد