شمارهٔ ۹۴
گرد رویتخط سیاه گرفتیا خسوف است وقرص ماه گرفت
هاله درچرخ گرد ماه گرفتیا به آیینه زنگ آه گرفت
ترک چشمت برای غارت دلفوج فوج از مژه سپاه گرفت
مست چشم توام نه از بادهشحنه دوشم به اشتباه گرفت
چشم مستت به جادویی وفسوندل ز دست گدا وشاه گرفت
ز آتش عشق تو بسوخت تنمیا که برقی به مشت کاه گرفت
شده آسوده دل بلند اقبالتا به زلفت دلش پناه گرفت