شمارهٔ ۸۹
به پیش یار مرا هیچ اعتباری نیستز هیچ راه به کویش مرا گذاری نیست
فدای دوست نکردم چرا دل و جان راچو من به جان و دل خود ستم شعاری نیست
دلم بگفت که برخیز وفکر کاری کنجز اینکه خاک بریزم به فرق کاری نیست
کسی نمی دهدم باده بهر دفع خمارویا چومن همه مستند وهوشیاری نیست
به خیبر تن من الامان ز مرحب نفسفغان که حیدر کرار و ذوالفقاری نیست
از آن زمان که شنیدم غفور وغفار استچومن به این همه عصیان امیدواری نیست
مخوان حدیث ز دوزخ بر بلنداقبالکه پیش هجر رخ دوست چون شراری نیست