گنج

شمارهٔ ۸۰

۹ بیت
نه همی حسن چهره دارددوستکآنچه حسن است درجهان با اوست
حسن دلبر نباشد از خط و خالچه بری لذت از گل ار بی بوست
بد گر از اورسد نباشد بدخوب رو بدهم ار کند نیکوست
قامت من که گشته خم چوهلالنه ز پیری است بلکه ز آن ابروست
اینکه بینی چنینم آشفتهنه ز سودا بود کز آن گیسوست
زخم کز دوست خوشتر از مرهمدرد کز اوست بهتر از داروست
زلف اورا به شکل چوگان دیدکه دل من به پیش اوچون گوست
چه غم از مویه گر چومو شده امهم میان نگار من چون موست
دل ز عشق رخش بلند اقبالنکند گر کنندش از تن پوست