شمارهٔ ۷۶
چشم ما را نور از دیدار توستجان ما را شور از گفتار توست
هر که منظور تو شد منصور شدوآنکه منصور توشد بردار توست
شهرت حسن تو شد از عشق ماعشق ما راگرمی از دیدار توست
مغز ما پیوسته سال وماه عمردرزکام از زلف عنبر بار توست
یوسف مصری بدان حسن جمالدرحقیقت بنده سر کار توست
بسکه احسان کرده ازمرحمتهر که را بینم به زیر بار توست
اینکه باشد سرو بستان پا به گلگوئیا از حسرت رفتار توست
اینکه عالمتاب آمد آفتابپرتوی از جلوه رخسار توست
اینکه شیرین گشته است اشعار منز التفات لعل شکر بار توست
اینکه شد قند وشکر ارزان به فارسای بلند اقبال از اشعار توست