گنج

شمارهٔ ۷

۷ بیت
دیده در آینه گویا خط وخال خود راکه نداند چومن دلشده حال خود را
زآن مرا کردچنین عاشق ورسوای جهانخواست تا جلوه دهد حسن جمال خودرا
شمع رخسار به هر جا که فروزد مه مندل چو پروانه بسوزد پر وبال خود را
سزد از حسن اگر دعوی یکتائیکردجز درآیینه ندیده است مثال خود را
نشودتا که هلال اول هر ماه پدیدبه مه یک شبه بنمای هلال خود را
عمر بگذشت وبه دل ماند تمنای وصالصرف کردیم به هجران مه وسال خود را
بی قراری چو بلنداقبال امشب ای دلبازگو با من آشفته خیال خود را