شمارهٔ ۶
پریشان در ازل کردی تو از گیسوی خود ما راخم ازغم چون کمان کردی تو از ابروی خود ما را
به فردوس برین ما را دگر خواهش نمی آیدکنی همچون سگان گر پاسبان در کوی خود ما را
به مشک عنبر سارا دگر حاجت نمی افتدمعطر گر کنی از بوی مشکین موی خود ما را
دگر ما را نمی باشد تمنا هیچ بر کوثربه جامی گر کنی سیراب از آب جوی خود ما را
نداریم آرزو دیگر به وصل حور و غلمانیشبی سازی اگر همراز وهم زانوی خودما را
دل ما را زجا کندی به زور و قدرت بازوتعالی الله چه ممنون کردی ازبازوی خود ما را
بلند اقبال از آن گشتم بحمدالله والمنهکه ره دادی ز روی فضل و احسان سوی خود مارا