شمارهٔ ۵
توبرانی اگر ز درما رانیست ره بر در دگر ما را
شکری کز تونیست باشد زهرزهر تو هست چون شکرما را
ازگدایان خاکسار توایمپادشاهی دهی اگر ما را
«گر توانی دلی به دست آور»مکن اینقدر خون جگر ما را
چاره ای کن که تیر مژگانتشده در سینه کارگر ما را
یادی ازما نمی کند گاهیکرده محو از نظر مگر ما را
حاجتی نیستش به سردابهآنکه گاهی ندیده گرما را
هر که را داده درد دل دلداردرد دل داده دادگر ما را
بسکه افغان کشد بلند اقبالاز غم هجر کرده کر ما را