گنج

شمارهٔ ۴

۷ بیت
افزوده غم عشق تو درد و تب ما راکرده است سیه هجر تو روز و شب ما را
ما عاشق و مستیم و به جز یار ندانیمزاهد ز چه جویاست همی مذهب ما را
آگه نشد از طالع ما هیچ منجممی‌سوختی ای کاش فلک کوکب ما را
تا بوسه زدم بر لب شیرین وی از شهدتب خاله زد از فرط حرارت لب ما را
ای ترک بکن ترک جفا در دل شب‌هاگوشت نشنیده است مگر یا رب ما را
روی سوی که آریم به غیر از تو که جز توکس نیست برآورده کند مطلب ما را
ما را بسی اقبال بلند است که دلداردربانی خود کرده یقین منصب ما را