گنج

شمارهٔ ۸

۱۶ بیت
طرز دیگر بنگرم امسال یار پار رابینم اندر جلوه هر دم در لباسی یار را
دیده ای یا رب عطا فرما که باشد حق شناستا شناسد هر لباسی پوشد آن عیار را
گه شود آدم که هر کس تا بدو نارد سجودمرتد وملعون بود ابلیس سان کردار را
گاه گردد خضر هر گمگشته در ظلمات دهرتا به سر منزل رساندگمرهان بسیار را
گه شودنوح نبی الله کز گرداب غمسوی ساحل آورد طوفانیان زار را
گاه یونس گردد ومنزل کند در بطن حوتتا به وحدت قعر دریا هم کنداقرار را
گه سلیمان زمان گردد در اقلیم وجودحکم فرماید به حکمت مور را ومار را
گه شودیعقوب و گیرد گوشه بیت الحزنگاه یوسف گردد و رونق دهد بازار را
گه خلیل الله گرددجای در آذر کندباز از رخسار خودگلزار سازد نار را
گه شود موسی و آرد از عصائی اژدریتا هراس اندازد اندر جان ودل کفار را
گه شودعیسی روح الله وچون چندی گذشتمیل فرماید که زینت بخش گردد دار را
گاه اژدر درگهی مرحب کش آمد گه به حلماز ره حکمت فضولیها دهد اغیار را
گاه چون شمس الضحی بی پرده گرددجلوه گرتا کنداز نور خود روشن در و دیوار را
گاه چون بیند که کس راه طاقت دیدار نیستلن ترانی می رساند سائل دیدار را
خلق میترسم که چون منصور بر دارت زنندای بلنداقبال کمتر فاش کن اسرار را
هر سر موئی تو رابر تن زبانی گر شودوصف نتوانی یک از صد حیدر کرار را