شمارهٔ ۶۸
توچه خوردی که لبت این همه شیرین شده استگوئی اشعار مرا خوانده ای از این شده است
همسری کرده مگر با لب تو چشم خروسکز گنه تاج به فرقش چوتبرزین شده است
از برمندل من پیش رخ وزلف وبرتبی نیاز از گل واز سنبل ونسرین شده است
از حنا کرده ای امروز سر انگشت خضابیا به خون دل ما دست تورنگین شده است
زیر هر پیچ و خم زلف توچینی است ز مشکبه دو معنی شکن زلف تو پرچین شده است
چوکبوتر دلم ار صید توگردد نه عجبزآنکه مژگان تو چون چنگل شاهین شده است
همه وصف تو دراشعار بلنداقبال استکه چنین گفته اوقابل تحسین شده است