شمارهٔ ۶۷
امشب اسماعیل شب را عیدقربان کرده استهر کسش از بس که قربانی دل و جان کرده است
روی او باشد کف موسی و زلف او عصاستکز ره اعجاز او را شکل ثعبان کرده است
گر نباشد زلف او عیسی ابن مریم از چه روخویش را همخانه با خورشید رخشان کرده است
گر زلیخا بود یک یوسف به زندانش اسیریوسفی هست این که صد یوسف به زندان کرده است
با دل و جان من آن کاری که این کافر کندکافرم گاهی به کافر گر مسلمان کرده است
نیستش ایمان و دین با اینکه از پیر و جوانسال و ماه عمر یغما دین و ایمان کرده است
قد چوسرو و مو چو سنبل، لب چو غنچه، رو چو گلبی نیازم امشب از سیر گلستان کرده است
مر مرا دست و گریبان کرده است از زلف و رخروز و شب را چون به هم دست و گریبان کرده است
با رگ آسایشم کاری که مژگانش کندنشتر فولاد حاشاکی به شریان کرده است
در ره جانان بلنداقبال! قربان ساز جانکامشب اسماعیل شب را عیدقربان کرده است