گنج

شمارهٔ ۶۵

۱۱ بیت
تا به زلفت پیچ وخم افتاده استدر دلم اندوه و غم افتاده است
بینم اندر بینی و ابروی تومعنی نون والقلم افتاده است
دل مرا در چنگ زلفت همچو چنگدر فغان زیر و بم افتاده است
خال بر رخسار تو یا هندوئیدر گلستان ارم افتاده است
دل به تصویر دهانت مدتی استدر خیالات عدم افتاده است
خِوی به رخسارت بود از تابِ مییا به گل از ژاله نم افتاده است؟
تا نمودی زلف چون چنگال بازمرغ دل ما را به رم افتاده است
حور و غلمانی فرشته یا پریکآدمی همچون تو کم افتاده است
تا برهمن دیده رخسار تو رااز دلش مهر صنم افتاده است
با همه مهر و وفا داری همیبا مَنَت کین و ستم افتاده است
بر سر کویت بلنداقبال زارکشته چون صید حرم افتاده است