شمارهٔ ۶۴
زلف بر رخسار آن والاگهر افتاده استیا که هندوئی است در آتش به سر افتاده است
بر خلاف اینکه میگویند در چین است مشکزلف او را بین که چین در مشکِ تر افتاده است
تا منجم دیده افتاده است در عقرب قمرمن کنون بینم که عقرب در قمر افتاده است
در میان مژه هر کس چشم او را دید گفتآهویی باشد به چنگ شیر نر افتاده است
نیست بر شکّر مگس آن خال بر شیرین لبشخسرو پرویز بر روی شکر افتاده است
در سرین و در میانش لغزدم پای نظرزآنکه او را راه در کوه و کمر افتاده است
پیش یاقوت لبش کاو قوت مرجان شد مرالعل و مرجان و عقیقم از نظر افتاده است
ز آتشین رخسار و آب لعل آتش رنگ اوآتشی سوزنده ما را بر جگر افتاده است
از دل زار بلنداقبال دارد آگهیطایری کاندر قفس بشکسته پر افتاده است