گنج

شمارهٔ ۶۳

۷ بیت
تا صبا را تاری از زلفت به دست افتاده استدررواج کار عطاران شکست افتاده است
خال در دنبال چشمت گر نباشم در غلطشحنه ای باشد که دردنبال مست افتاده است
باشد از حال دل من درکمند زلف توآگه آن ماهی که در خشکی ز شست افتاده است
از دل من در شکنج طره ات دارد خبرهر کجا مرغی به دامی پای بست افتاده است
چشم تومخمور وزلفت می کندمستی همیبا وجود اینکه لعلت می پرست افتاده است
مهر ورزی با تونبودکار امروزی مراعاشق ومعشوق را عشق از الست افتاده است
تا بلنداقبال را از وصل کردی سرافرازپیش قدر اوبلندافلاک پست افتاده است