گنج

شمارهٔ ۶۰

۸ بیت
از پریشانی ندام زلف مشتق گشته استیا پریشانی به زلف یار ملحق گشته است
بینی دلدار را بین جای انگشت نبی استکاین چنین ز اعجاز او قرص قمری شق گشته است
زلف دلبر را نگر بر قامتش منصور وارترک سرکرده است وذکر او اناالحق گشته است
این همه آشفتگی کاندر دل ما کرده جاباشد از آن رو که با آن زلف ملصق گشته است
ساقیا بنشین ز جا برخیز وجامی با ده دهزاهد ارما را کند تکفیر احمق گشته است
ما گذشتیم از نماز اودر الی ومن هنوزمانده در گل گرم بحث حد مرفق گشته است
گوبه او او روعلم عشق آموز وکم شو محو نحوای خوشا آنکوبه تحصیلش موفق گشته است
در عجم هم چون بلنداقبال می باشد کسیگر فصیحی در عرب نامش فرزدق گشته است