گنج

شمارهٔ ۵۸

۷ بیت
بها را چکنم من که چون خزان به من استخزان به برگ رزان چون کندچنان به من است
به جز وفا چه بدی دیده است از من زارکه اوبه گفته بدگوی بدگمان به من است
چه حاجت است به حور وجنان مرا ای شیخکه یار حور من وکوی او جنان به من است
بهای بوسی اگر صد هزار جان گیریبگو هنوز که مغبونم وزیان به من است
خطا چه سر زده از من که آن پری پیکرز من بری شده اینگونه سر گران به من است
به حیرتم که چه کوکب به طالع است مراکه هر چه جور وجفا دارد آسمان به من است
روا بودکه بخوانی مرا بلند اقبالدمی که آن مه بی مهر مهربان به من است