گنج

شمارهٔ ۵۶

۷ بیت
لب لعل تویاقوت روان استکزواشکم چو یاقوت روان است
نبینم چون دهانت درمیان هیچمگر وصف دهانت درمیان است
به شکر خنده دندانت عیان شدوجودی درعدم دیدم نهان است
چو دیدم چشم وابروی توگفتمکه ترکی مست در دستش کمان است
چه باک ار زرد رخ چون زعفرانمکه اشکم سرخ همچون ارغوان است
چه پرسی حال دل ازمهر رویتکه این چون ماهتاب آن چون کتان است
بلنداقبال جانش بر لب آمدچو دورش از بر آن آرام جان است