گنج

شمارهٔ ۵۱۱

۷ بیت
به ماه وسرو تو رانسبتی نبودگهینه سرو راست قبائی نه ماه را کلهی
مگر که چشم تو دارد به عاشقان سرجنگکه صف کشیده ز مژگان به گرد اوسپهی
بیا معافر بدار این دل خراب مراکه از خراب نخواهد خراج هیچ شهی
به یک نگاه دوچشمت دل ازکفم بردندنکرده آهوی وحشی گهی چنین نگهی
اگر به روی نکویان نگاه هست گناهتمام عمر به هر لحظه گوکنم گنهی
تویوسفی وبود چاه بر زنخدانتاگر که یوسف مصری اسیر شد به چهی
چو من نبود کسی درجهان بلنداقبالگرم به بزم وصال نگار بود رهی