شمارهٔ ۵۰۱
بت پرستی می کنم جا در کلیسا گر کنیکعبه خواهد شد کلیسا منزل آنجا گر کنی
از رخ زیبا ید بیضای موسی باشدتنی عجب از لب هم اعجاز مسیحا گر کنی
زاهد از روز قیامت کی دیگر گوید سخناز قد وقامت قیامت را تو بر پا گر کنی
غارت دل میکنی ناخورده می از چهر خویشچون کنی رخساره را گلگون ز صهبا گر کنی
از طبیبان کی دگر منت کشم در روزگاراز لبان خویش دردم را مداوا گر کنی
خوی را ای دل به شمع عارضش پروانه کننیستی در عاشقی مردان پروا گر کنی
همچومن شاید بلند اقبال گردی در جهانازجهان واله آن ترک تمنا گر کنی