شمارهٔ ۵۰۰
تو آتشین رخ اگر سر به زیر آب کنیدر آب ماهیَکان را همه کباب کنی
دلم چو چشم تو از دست چشم توست خرابکه گفت خانه خود را چنین خراب کنی؟
نقاب چهرهٔ دل گشته غم به هر صورتز رخ نقاب کنی یا به رخ نقاب کنی
نخورده باده دو چشمت بود چنین بدمستنعوذ بالله اگر مستش از شراب کنی
ز بس به زلف تو دلها کنند ناله به شبنه کس به خواب گذاری رود نه خواب کنی
حنا چو خون دل من چگونه رنگ دهد؟به دست آر دلم خواهی ار خضاب کنی
به روزگار چو من نیست کس بلنداقبالاگر ز خیل سگانت مرا حساب کنی