گنج

شمارهٔ ۴۸۸

۷ بیت
نه همچوعارض تو به گلشن بود گلینه همچوطره تو به باغ است سنبلی
نه چون قد تورسته سهی سروی از چمننه صلصلی فکنده چو من شور وغلغلی
گلهای بوستان شودش خار در نظربنمائی ار گل رخ خود را به بلبلی
این رنگ ونشئه ای که تو داری به لعل لبنشنیده و ندیده کسی درگل وملی
از باده لب تو چو مستی بود مرادر ده ز بوسه شکرینم تنقلی
گفتی به هجر صبر کن ار وصلت آرزوستمن چون کنم که نیست دلم راتأملی
اقبال من بلندشد وشهره در جهانبر دامن تو تا زده دست توسلی