شمارهٔ ۴۸۷
بیاد ابروی تو شد قدم به شکل هلالینمی شود دل من گاهی از خیال تو خالی
مگر که دیده منجم قد و رخ تو که دادهخبر زغارت وغوغا به تیر ماه جلالی
چه جوئی از دل زارم چه پرسی از من وکارمبرو درآینه بنگر که تا شود به تو حالی
مرا به بندگی خود قبول کن دو سه روزیببین به روزچهارم به شهر حاکم ووالی
حلال نیست می اما به من حرام نباشدچوهست ازکف وجام تو نوشمش به حلالی
در آب شورگهر پرورش نماید ودلبردر آب شیرین داده است پرورش به لألی
کس ار بلند شد اقبال او ز منصب و دولتبلند آمده اقبال من ز حضرتعالی