شمارهٔ ۴۸۳
بتا به کشتن ما عاشقان چه می کوشیچوآب بر سر آتش ز کین چه می جوشی
مگر نه زلف توافتاده چون زره به برتچه حاجت است که دیگر به تن زره پوشی
من شکسته دل افراسیاب شاه نیماگر تودر پی خونخواهی سیاووشی
نخورده باده که داری بما چنین سر جنگنعوذ بالله اگر یک دوجام می نوشی
هر آنچه دردنهی بر دلم پرستاریهر آنچه دور شوی از برم درآغوشی
من از غلامیت ای خواجه بر ندارم دستهزار بارم اگر بنه وار بفروشی
رواست یار نوازد گرت بلنداقبالکه همچو دایره ز اخلاص حلقه درگوشی