گنج

شمارهٔ ۴۸۲

۷ بیت
ای نازنین شمایل آشوب عقل وهوشیاز مشک زلف عطار از لب شکرفروشی
هنگام رزم ای ترک مژگان وزلف داریخنجر به کف چه گیری بر تن زره چه پوشی
از شوق دیدنت ما سر تا به پا چوچشمیماما تودر خموشی پا تا به سر چو گوشی
با دوستان پیرو بنشین بگو وبشنودلتنگ از چه روئی آخر چرا خموشی
مژگان چونیش زنبور داری وجای داردزیرا که درحلاوت ز آب دهان چونوشی
رویت ندیده دادیم از دست دین ودل راوا حسرتا گر از ما رخساره را نپوشی
وز صبر غوره می شد وزمی غم توطی شدچندای بلنداقبال از هجر درخروشی