گنج

شمارهٔ ۴۶۵

۷ بیت
مرا ای آسمان تا کی دمی آسوده نگذارینمی‌دانم چه کین است این که اندر دل ز من داری
زنی بر خرمن جان دوستان را دائما آتشبه جز بر کشتزار دشمنان جائی نمی‌باری
غلط می‌باشد ار من از تو در عالم وفا جویمکه جز تخم جفا در مزرع خاطر نمی‌کاری
مرا هر کس که باشد دوست داری دشمنی با اوکس ار دشمن بود با من ز جان و دل بدو یاری
ز زهر قهر تو هرگز نخواهد شد کسی ایمنچو اندر آستین حضرت خیرالبشر ماری
عجب دون‌پرور و ناکس‌نوازی الحذر از توگلی از بهر هر خار و برای هر گلی خاری
بلند اقبال را نبود هوای همسری با توچرا پیوسته با او از دل و جان خصم خونخواری