شمارهٔ ۴۶۴
وفا گر بگوئیم داری نداریصفا گر بگوئیم داری نداری
به ما بوسه ای از لب شکرینتروا گر بگوئیم داری نداری
به هر کس تو را التفات است امابه ما گر بگوئیم داری نداری
به قتل من بینوای ستم کشابا گر بگوئیم داری نداری
طبیبا به درمان دردی که دارمدوا گر بگوئیم داری نداری
دلا چون شدی عاشق روی دلبرفنا گر بگوئیم داری نداری
دلبری داری ودلداری ندارییار من هستی ولی یاری نداری
در نکوروئی نداری نقصی امارسم وقانون وفاداری نداری
گر وفا داری به دیگر کس ندانملیک با من جز ستمکاری نداری
داری ار دلداری ودلجوئی امابا دل من جز دل آزاری نداری
تاکی ای زاهد کنی از عشق منعمهمچو من گویا گرفتاری نداری
عاقبت گردی بلند اقبال ای دلزآنکه با کی از گرانباری نداری