شمارهٔ ۴۶۲
چرا با دیگران مهر و وفا با من ستم داریمرا پیوسته خوار و این و آن محترم داری
هر آن حسنی که خوبان راست داری بلکه افزونترهمی مهر است و بس در دلبری چیزی که کم داری
فریبم می دهی تا کی گهی از نقل و گه از میبده بوسی اگر با من سر لطف وکرم داری
ز درمان باشدم خوشتر هر آن دردی که هست از توز تریاق آیدم بهتر اگر در دست سم داری
ز سیر باغ وبستان بی نیازی داده یزدانتکه ازرخ هر کجا باشی گلستان ارم داری
همی زآن سوره ن والقلم می خوانم از قرآنکه درابرو و بینی معنی ن و القلم داری
بلند اقبال اگر هستی بلنداقبال از وصلشچو ابرویش ز بارغم قد از بهرچه خم داری