گنج

شمارهٔ ۴۶۱

۷ بیت
از طلعت اگر ماهی گفتار چرا داریوز قامت اگر سروی رفتار چرا داری
خون دل ما خوردی از لعل لبت پیداستحاشا نتوان کردن انکار چرا داری
صنعان صفت از دستم بردی دل و دین اززلفای بت نیی ار ترسا زنار چرا داری
با اینکه به لب داری اعجاز مسیحائیاز چشم نمی دانم بیمار چرا داری
ای ترک اگر از لب ضحاک نمی باشیبر دوش ز دو گیسو دومار چرا داری
ای زلف نگار من هندوئی وکافر دلجا ورنه چوهندویان درنار چرا داری
چون وصل نشدحاصل از یار بلنداقبالاز چراغ شکایت کن از یار چرا داری