گنج

شمارهٔ ۴۵۰

۹ بیت
دیوانه ام ای شوخ پری وار توکردیآشفته ام از طره طرار توکردی
من نقطه قطب وسط دایره بودمسرگشته ام از عشق چو پرکار تو کردی
غارتگر دل ای مه طرار توگشتیتاراج خرد ای بت عیار توکردی
و آن مصحف وتسبیح مرا ای بت ترسااز زلف ورخ خودبت وزنار تو کردی
طالع چه خطا کرد وکواکب چه گنه داشتتهمت به که بندیم همه کار توکردی
چون خواستی آزار دهدخار به گلچینگل ساختی وهمدم اوخار تو کردی
نمرود که می بود که آتش کندودوداز بهر خلیل آتش وگلزار توکردی
از حق مگذر خود بده انصاف مگر نهمنصورکه شد بر زبر دار توکردی
اقبال من از عشق بلند است هم این رااز عشق رخ خویشتن ای یار توکردی