شمارهٔ ۴۴۹
گشودی زلف مشک افشان جهان رامشکبو کردینمودی چهر مهر آسا خجل مه را ازاوکردی
ندانم کاروان مشک تاتاری رسید از رهویا چنگی به چین گیسوان مشکبوکردی
ز کشمر سرو را آوردی او را اسم قد هشتیزنخشب ماه را دزدیدی اونام رو کردی
دلم را چاکها با خنجر ابرو زدی اولدر آخر آمدی با سوزن مژگان رفو کردی
ز رو دیوانه ام کردی واز گیسو به زنجیرمجزاک الله خیرا هر چه بدکردی نکو کردی
به یک پیمانه از فکر دوعالم رفتم ای ساقینمی دانم چه می بود اینکه در جام از سبو کردی
بلند اقبال کردی فارس را رشک ختا وچینز بس از چین مشکین زلف جانان گفتگوکردی