شمارهٔ ۴۴۶
گر طالعم کند به وصالت حمایتینبود دگر ز طالع خویشم شکایتی
رشک آیدم از اینکه مگر دیده روی توگر بشنوم زحسن تو از کس حکایتی
آمد به وصف روی تو والشمس سوره ایباشد ز شرح موی و واللیل آیتی
دوزخ ز خوی تند تو آمد اشارتیجنت ز حسن روی تو باشد کنایتی
مانند آفتاب که مشهورعالم استمشهور گشته حسن تودر هر ولایتی
آنرا که نیست طاقت و صبر از فراق تودر عاشقی بدان که ندارد کفایتی
هر کس به عاشقی شده اقبال او بلنداوصاف او به دهر ندارد نهایتی