شمارهٔ ۴۴۵
بتا دیر آمدی وزودرفتیچوآتش آمدی چون دودرفتی
مگر بخت من وعمر منی توکه هم دیر آمدی هم زودرفتی
رود چون آب رود اشک از کنارمز چشمم تا چو آب رود رفتی
مگر گل بودی ای ماه دوهفتهکه یک هفته نکرده بود رفتی
توئی ماه تمام ومن سیه شبچرا ای ماه تا شب بود رفتی
نکو کردی که ازمهر آمدی بازچه بد دیدی که خشم آلود رفتی
بلند اقبال جز اندوه و حسرتز دیدارت ندیده سودرفتی