شمارهٔ ۴۴
هر کس که باشدش خط و خالی نه دلبر استدلبر کسی بود که دل او را مسخر است
حال دل شکسته من را ز من مپرسآگه نیم ز دل که دلم پیش دلبر است
درد ار ز عشق یار بود بهتر از دوازهر ار ز دست دوست رسد به ز شکر است
آن کس که در دلش نبودعشق دلبریدرمذهب و طریقت عشاق کافر است
جز سروقد دوست که بر داده مشک ترسرو آنچه دیده ایم به گلزار بی بر است
تاری ز زلف یار توگفتی به از تتاریک تار موی او به دو عالم برابر است
گفتی لبان لعل نگار است شکرینشیرین ترش بگوی که قندمکرر است
چون تونباشد آدمی از حسن ودلبریغلمان مگر تو را پدر و حور و مادر است
چون قامت ولب تو میسر بودمرادیگر چه احتیاج به طوبی وکوثر است
از عشق تو به سیم و زرم نیست احتیاجزیرا که اشک من همه سیم و رخم زر است
هر کس چومن زعشق شد اقبال او بلنداز خاک راه پست تر از ذره کمتر است