شمارهٔ ۴۵
دلبر من نه ز جنس بشر استمادرش حوری وغلمان پدر است
قمری است ار به سر سروچمنبه سر سرو قد او قمر است
خال جا کرده به شیرین لب اویاکه پرویز به پیش شکر است
مشک خیر است عجب طره اوبی ختا تبت و چین وتتر است
نیست جز قامت وزلف مه منثمر سرو اگر مشک تر است
ای که پرسی ز من وحال دلمدلم از زلف تو آشفته تر است
می توان گفت بلنداقبال استهر که از عشق ز خود بی خبر است