شمارهٔ ۴۲۸
چرا تو این همه ای ماه بی وفا شده ایبه دوستان همه بی مهر یا به ما شده ای
هزار درد اگر عشق کرده بار دلممرا چه غم که تو بر درد ما دوا شده ای
شدیم ازهمه اهل زمانه بیگانهاز آن زمان که به ما یار و آشنا شده ای
به شاهی توچه نقصان رسد اگر گویندکه یار با من بی مایه گدا شده ای
اگر به حرف رقیبان نرفته ای خود گوز چیست کز بر من همچو دل جدا شده ای
جدا ز رویتو دانی که روز مرگ من استرضا به مرگ من از هجر خود چرا شده ای
به روزگار شوی همچو من بلنداقبالاگر به حکم قضا و قدر رضا شده ای