گنج

شمارهٔ ۴۲۷

۷ بیت
چرا تواینهمه ای ماه بی وفا شده ایبه دوستان همه بی مهر یا به ما شده ای
جفاکشی شده ما را شعار و دلشادیماز آن زمان که به ما مایل جفا شده ای
جدا شود چو نی از غصه بند از بندمببینم ازبر من گر دمی جدا شده ای
به ملک حسن تو شاهنشهی زهی احسانکه همنشین به من خسته گدا شده ای
به من به حالت بیگانگان کنی رفتارولیک با همه می بینم آشنا شده ای
هزار درد تو را بی دوا شفا بخشداگر به درد دل خسته ای دوا شده ای
دلا چه شد که چو من گشته ای بلنداقبالمگر به حکم قضا و قدر رضا شده ای