گنج

شمارهٔ ۴۲۰

۷ بیت
تا ز دلم خبر شوی آینه پیش روی نهرونق مشک تا بری شانه به چین موی نه
خواهی اگر که بگذرد از سر سرو فاختهسوی چمن چو بگذری پا به کنار جوی نه
سرو چمن کنار جو بر سر پا بایستدسر به کنار من تو ای سرو کناره جوی نه
درقدح وپیاله کی باده کفاف ما دهدساقی اگر کرم کنی در بر خم سبوی نه
غنچه لبا سمنبرا از در گلستان درآبر دل گل چولاله ها داغ ز رنگ و بوی نه
یاد که دادت این چنین کز پی صید مرغ دلدانه ز خال ودام از زلف ز چارسوی نه
زلف تو را چو خانه زاد آمده نافه ختنداغ نشان به رانش از طره مشکبوی نه