شمارهٔ ۴۱۹
خیز ای بت من باده گلگون کهن دهگر باده به من می دهی امروز به من ده
امروز بسی تنگدلم از غم ایامده باده و بوسی مزه از تنگ دهن ده
از بهر تفرج گذری کن به گلستانخجلت ز رخ و قد به گل وسروو چمن ده
از بهر تماشا قدمی نه به کلیساحسنی به جمال بت و عشقی به شمن ده
در نافه زلفت ز دل خون شده تعلیمدر پرورش مشک به آهوی ختن ده
رنجور فراقیم یک امروز ز وصلتآسودگیم از غم و اندوه ومحن ده
از هجر دلم را مشکن داری اگر میلبر دل شکنی بر به سر زلف شکن ده
خواهی اگر اقبال بلندی چون من ای دلبر هر چه مقدر شده راضی شو و تن ده